مهر
داشتن حجاب را نگاه خدا میدانم، در جواب همه ی دقتهای که داشتم به حرف دوست وپدر ومادر ،درست سر بزنگاه بدادم رسید،سالها بعد از سن تکلیف بی حجاب بودم و از تعریف حجاب جز پوشیدن سر وصورت خارج از خانه چیزی نمی دانستم ،امروز وقتی از سر بی دقتی کرایه ی تاکسی را با نرم افزار به حساب مسدود راننده واریز کردم ،راننده عصبانیتش را یکجا رو کرد و کار به فحش رسید و هزار حرف بد و بیراه، کمی جدل بکار گرفتم که بیفایده بود، از بچگی از قضاوت بیزار بودم، از آدمهای اهل قضاوت بیزارتر ،به مبلغ کرایه که فکر میکردم خیلی راحتتر راننده را سرزنش کردم،شصت تومن پول زیادی نبود، که جمله ی عزیز بودن مال از جان قانعم کرد ، انتخاب سکوت بهترین راه حل بود تا جلوی مقبره ی امام زاده، از امام زاده خواستم واسطه ای باشد بین خدا و بندگانش، واسطه ای برای نگاه های آنی خدا به همه
آدمها با نگاه خدا آدمهای بهتری هستند