شور و شوق حرم
از وقتی پدر وبرادر م نیستند زیاد دلم تنگ می شود یعنی تازه دارم دلتنگی را تجربه می کنم، این حالم هر چه هست از ویروس نیست، فاصله تا حرم فاصله ی هرروز است اما من آدم روزهای اول نیستم، حالم خوب نیست، تا حرم می شنوم میزنم زیر گریه، در جواب آدمها هاج و واج نگاه می کنم، مثل بهت زده ها، روز اول نه راه طولانی بود ونه گرما میشناختم نه سرما، سحرها، عصرها تا حرم می آمدم وبرمی گشتم، حالا وهوای معصومانه حرم سرحالم آورده بود، چند روز دیگر باید برویم، یادش برای من که یک ربع برمیگردم فقط یک ربع که افطاری وسحری بخورم، خارج شدن از حرم سخت شده حالا چطور باید بروم، کاش می شد یک گوشه ی، حرم ماند، به من باشد می مانم حیف که این قانونهای که آدمها درست کرده اند جز دست و پاگیری نیست، مثل روزهای اول سرحال نیستم، رفت وآمد زیاد خسته ام کرده، اما سرسوزنی از شوقم به امام کم نمی شود.امام تنها پناه دلتنگهاست.