تشویق
اوایل ورودم به حوزه همه از استاد گرفته تا طلبه را
بسته بودم به تشویق،تشویق به خواندن ونوشتن وبحث ودنبال جور کردن وسایل تشویق ورسیدن به شور وشوق ونتیجه بودم ،تقریبا وخیلی وقتها با شور وشوق شروع می کنم وبقول شاعر که خودم باشم در سر مرا جز هوای وصل وبحث نبود ، خیلی وقتها این شور وشوق ادامه داشت و برعکس همیشه وقبل ترها که اول بسم الله دست از میل واشتیاق می کشیدم
بچه های حوزه بچه های آرامی بودند برعکس من که روح ناآرامی داشتم، گذشت وایثار بچه ها با سرکشی من اصلا جور در نمی آمد، دنبال ایجاد فضای علمی بودم وهیچ چیز را جز درس ومطالعه دوست نداشتم، سعی میکردم کنار بقیه به آرامش برسم و اصلا انگار کاری جز حضور در جلسات اساتیدی که دعوت می شدند و پای درس شان نشستن ،توجه به واکنش بقیه به بحثها نداشتم، حالا چندین سال از آن روز گذشته، خوب که دقت می کنم از این تشویق به بحث وشور وشوقم به شروع و یادگیری کم که نشده درست برعکس میل به خواندن بیشتری دارم واین تشویق ومیل به تشویق تنها کاری است که به آن اشتیاق دارم بر عکس بقیه ی امیال و علاقه هایی که داشتم وهمان اول راه خاموش شد ازدست دادم