روایت پژوهی
22 مرداد 1402 توسط مرضیه کرنوکر
روایت سوم نمازش تمام شد ، رو به دختر کرد و گفت خیلی ممنون خدا خیرتون بده،ساختمان اداره بزرگ است، از تنهایی می ترسم، هردو گفتیم قبول باشه و دختری که چادرش ساده بود، گفت اینجا امن است خیالت راحت جای نگرانی نیست، چقدر زیبا حرف میزد وسه تایی باهم به طبقه ی… بیشتر »